نام کتاب : BOK29725 نویسنده : 0 جلد : 1 صفحه : 132
جا ناظر و شاهد خود مىدانند.يكى از بازاريان مىگفت:چند سال پيش مقدارى پول قرض گرفتم حال كه مىخواهم آن را پرداخت كنم اگر به همان ميزان بدهم بى انصافى است زيرا ارزش پول پايين آمده پس براى صاحبش چند برابر پول خودش را كنار گذاشته ام.در تاريخ آمده است شخصى براى يك نفر كار مىكرد و هنگام غروب سر مزد اختلافشان شد.كارگر مزد را نگرفت و رفت بعد از چند سال كه وضع ماليش بد شد آمد نزد صاحب كار كه مزد خود را بگيرد صاحب كار قبول كرد و گفت:اين گله گوسفند مال توست.كارگر فكر كرد او را مسخره مى كند.صاحب كار گفت:اين گوسفندان حق توست كارگر گفت به چه مناسبت؟صاحب كار گفت:بعد از اختلاف،جريان را نزد عالمى بازگو كردم،گفت:مزد او پيش تو امانت است از او درخواست كردم اجازه دهد با پول تو كار كنم تا بيشتر شود،من هم گوسفند خريدم و بحمدالله زياد شدند و اينها هم سهم توست.واقعاً اگر پردهى عمل ما را كنار بزنند معلوم مى شود و اين طور هم خواهد شد.{/«يَوْمَ تُبْلَي السَّرائِرِ»[1]/}روزى خواهد آمد كه پنهانىها آشكار مى شود.ما به خودمان رسيدگى كنيم نكند ديگران را موعظه كنيم اما دل خودمان سياه تر باشد.
49-صحبت بدون علم
{a يَابْنَ مَسعُود لا تَتَكَلَّم اِلّا بِالْعِلْمِ بِشَئٍ سَمِعْتَهُ وَ رَأَيْتَهُ a}حرفى را بزن كه به گوشت شنيده باشى و علم داشته باشى و ديده باشى.
{a فَاِنَّ اللهَ تَعالى يَقُولُ a}«وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ اِنَّ السَّمْعَ وَ