كه در خيابان صفائيه قم خانه بسيار زيبائى وجود دارد. سؤال كردم: مال كيست؟ گفتند: خانه آية الله حاج شيخ عباس تهرانى است. يكدفعه به ذهنم خطور كرد كه ايشان فوت كرده و در تشييع جنازهاش شركت نمودهام. رفتم درب خانه را زدم و گفتم: حاج محمد آقا ميرتهرانى هستم. گفتند: برويد به آقا بگوئيد كه حاج محمد آقا آمده. خادم رفت و برگشت. نامهاى به من داد و گفت: نامه را آقا داده است.
آن را باز كردم، نوشته بود:
{Sامشب در بساط حورعين مىباشم#هم خسته راه چون جنين مىباشم# امشب ز ملاقات، تو معذورم دار#اندوه مخور ز مؤمنين مىباشمS}
5 - امروز و فرداى زندگى
يا اَباذَرْ! اِيّاكَ وَالتَّسْويفَ بِأَمَلِكَ فَاِنَّكَ بِيَوْمِكَ وَلَسْتَ بِما بَعْدَهُ فَاِنْ يكُنْ غَدٌ لَكَ فَكُنْ فِى الْغَدِ كَما كُنْتَ فِى الْيَوْمِ وَ اِنْ لَمْ يكُنْ غَدٌ لَكَ لَمْ تَنْدِمْ عَلى ما فَرَّطْتَ فِى الْيَوْمِ.
اى ابوذر! از اين كه كارى را به آينده موكول كنى بپرهيز. تو امروز در مقابل امروزت هستى، از آينده چه خبر دارى؟ اگر فردايى داشتى، براى فردايت چنان باش كه براى
ـ