responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : ---    جلد : 3  صفحه : 235

کوکب و ستاره دنباله داری نمودار نگشت. مدبر امور، خداوند یگانه است نه هفت کوکب سیاره؛ اینها در حوادث اثری ندارند. [همه جهان دستخوش فناست] نه برجیس و کیوان بماند و نه ناهید و قطب بپاید. این مدعیان (منجمان) بر کتاب های خود خط بطلان بکشند و تقویم های خود را طعمه حریق کنند». 2

 

احمدبن باسه

 

از مهندسان برجسته که معتمد موحدون بود و پروژه های بزرگ ساختمانی را به او واگذار می کردند و در ساختن قصرهای سلطنتی در اشبیلیه از تخصص او بهره بردند. به فرمان ابویوسف یعقوب منصوربن یوسف بن علی بن عبدالمؤمن، پادشاه موحدون، مسجد اعظم اشبیلیه (الخیرالدا) را بساخت. خاندان ابن باسه در شهر فاس به هنر معماری شهره بودند. بعضی منابع، ساختن «الخیر الدا» را به جابربن افلح اشبیلی نسبت داده اند؛ ولی ابن صاحب الصلاه که خود شاهد عیانی بوده است پرده از حقیقت برداشته و تأکید می کند سازنده الخیر الدا، احمدبن باسه است. 3

 

ژرارکرمونایی (

 

Gerard de Cremona)

راهب ایتالیایی در کرمونای (Cremon) ایتالیا به دنیا آمد. به طلیطله رفت و زبان عربی را فرا گرفت. حداقل 87 کتاب در فلسفه، طب، ریاضیات و اخترشناسی را به لاتین برگرداند. ازجمله کتاب مجسطی بطلمیوس، کتاب الجراحه پزشک مشهور ابوالقاسم زهراوی، قانون، احصاءالعلوم فارابی، کتاب های بقراط و جالینوس در پزشکی، شماری از آثار ارسطو از عربی به لاتین و همه تألیفات حنین بن اسحاق و کندی و ابن سینا را به لاتین ترجمه کرد و دو هم وطن مسیحی و یک یهودی، وی را در ترجمه یاری دادند و کتاب های ترجمه شده او، زمینه گسترش علوم را در اروپا فراهم کرد؛ بدین ترتیب گنجینه های فرهنگ یونانی و عربی را به روی آنان گشود. وی در 73 سالگی در طلیطله درگذشت. 4

 

سبط بن تعاویذی (ابوالفتح)

 

محمدبن عبیداللّه بن عبداللّه کاتب، انتساب او به تعاویذی از ناحیه نیای مادری او یعنی ابومحمد مبارک بن علی جوهری، زاهد و صوفی معروف به ابن تعاویذی برگرفته شده است. چون ابوالفتح تحت سرپرستی نیای خود بزرگ شد، او را به جدش نسبت دادند و معروف به سبط بن تعاویذی شد. ابوالفتح، شاعر عصر خود بود. بین روانی و رسایی لفظ و لطافت معنا جمع کرده بود. وی در بغداد متولد شد و چون به جوانی رسید، در دیوان مقاطعات خدمت کرد. به
شصت سالگی که رسید نابینا شد. پس از آن چند سالی بیشتر زنده نماند. در مدح مستضی، خلیفه عباسی قصیده ای گفته است. بخشی از آن چنین است:

 

«سپاهی که پرچمدار آن از خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم، یعنی بنی عباس هستند، شکست نمی خورد. سوگند یاد می کنم پیروزی از سپاهی که درفش آن سیاه است (شعار عباسیان) جدا نگردد ! سوگندی [دیگر یاد می کنم] که به زودی شما (عباسیان) کره زمین را به تصرف خود در می آورید».

 

در قصیده ای به مدح صلاح الدین ایوبی پرداخته و می گوید:

 

«پادشاهی که اگر کسی دست بیعت به او بدهد به ریسمان استوار وفا چنگ زده است. با ورود تو (صلاح الدین) به دمشق، آنجا پناهگاه و منزل ضعیفان و درویشان شده است. تو پارسایی را با قدرت، تواضع را با عزت و قاطعیت را با نرمخویی در خود جمع کرده ای. آنچه راویان از ملت ها و مردمان گذشته یاد کرده اند، تو با کارهای نیک خود به ما نمایاندی. متعهد شدی دوران آنان را با بزرگواری ها و رادمردی ها زنده کنی و تو بهترین ضامن ها هستی».

 

در قصیده دیگر نیز که توأم با نسیب است، به مدح صلاح الدین پرداخته و می گوید:

 

«تاکی من در عشق به تو خرسند باشم و تو خشمناک و تاکی به من صدمه می زنی و به سرزنش می پردازی ؟ عشق به تو آتشی در درونم برافروخته که خاموش نمی شود و اشک هایی روان کرده که خشک نمی شود. آیا روزها و شب هایی که با هم خوش بودیم و به شادی گذرانده ایم، فراموش کرده ای ؟ روزهایی که در شیفتگی من به تو نه سخن چین، سخنی نزد رقیب می برد و نه سرزنش گر به ملامت می پرداخت. پیش از این عشق و محبت خود را به من ارزانی می داشتی و من بر توسن مراد سوار بودم. ولی امروز به این خرسندم که شبحی از تو در خواب بر من بگذرد و باز گردد. محبوبه درحالی که از سپیدی موی تارک من و نزاری تنم ترسیده بود، گفت: خوشی از تو رخت بربسته است. ای کسی که پس از پیری خواستار خوشی زندگانی هستی ! بدان که دوران طلایی سپری شد. آیا پس از گذشت چهل سال از عمر خواستار وصل زیبارویانی ؟ این خواسته ای دست نیافتنی و به دور است. ای سرای پستی و خواری (دنیا)! اگر بهانه عشق در میان نمی بود، هیچ آذرخش گول زننده بی بارانی مرا به هیجان نمی آورد. و هرگز برای ویرانه ها درخواست باران نمی کردم؛ درحالی که باران بخشش صلاح الدین ریزان است».

 

و در سومین قصیده خود در مدح صلاح الدین می گوید:

 

«از ازدحام و بسیاری مهمانان و بخشش بسیار خود دلتنگ مشو. زیرا تو در روزگاری هستی که بخشنده و نوازنده ای جز تو نیست.

نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : ---    جلد : 3  صفحه : 235
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست