نام کتاب : تاریخ اسلام دوران پیامبر نویسنده : جمعی از نویسندگان جلد : 1 صفحه : 307
وجود آمد. اين بار مسلمانان به جوش و خروش افتاده آماده
انتقام شدند. پيامبر (ص) براى تحريك احساسات آنان فرمود: «از اينجا نمىرويم تا كار
را يكسره كنيم.» در اين لحظههاى خطرناك، عليرغم اينكه مسلمانان ساز و برگ و سلاح لازم
براى جنگ همراه نداشتند، رسول خدا تصميم گرفت پيمان خود را با ياران تجديد كند. آن
حضرت در سايه درختى نشست و تمام ياران او به جز يك نفر دست وى را به عنوان بيعت وفادارى
فشردند و سوگند ياد كردند كه تا آخرين قطره خون از اسلام دفاع كنند.
اين همان «بيعت رضوان» است كه در قرآن پيرامون آن چنين
آمده است:
«خداوند از مؤمنانى كه زير درخت با تو پيمان بستند خشنود
شد و از وفا و خلوصشان آگاه گرديد، آرامش روحى را بر آنان فرستاد و پيروزى نزديكى به
عنوان پاداش مقدر نمود.» [1] مراسم بيعت پايان يافته بود كه عثمان بازگشت و جاسوسان
قريش كه از دور شاهد ماجراى بيعت بودند، به تكاپو افتادند. سران قريش نمايندهاى به
نام «سُهَيْلِ بْنِ عَمْرو» جهت انعقاد قرار داد صلح به نزد رسول خدا اعزام داشتند.
[2]
مواد صلحنامه
وقتى «سُهَيْلِ بْنِ عَمْرو» خدمت رسول خدا رسيد، چنين
گفت: «نظر سران قريش اين است كه شما امسال از اينجا به مدينه باز گرديد و حج و عمره
را به سال آينده موكول كنيد.» بدين ترتيب باب مذاكرات صلح گشوده شد.
«سُهَيْلِ بْنِ عَمْرو» با سماجتها و سختگيريهاى بى مورد
جنجال مىآفريد كه در مقابل، رسول خدا با اغماض نمىگذاشت راه صلح بسته شود. پس از
يك سلسله