نام کتاب : زندگی امام سجاد نویسنده : رفیعی، علی جلد : 1 صفحه : 52
شب دهم محرم با همه صحنههاى معنوى، غمبار و زيبايش به
سر آمد و روز نبرد حق و باطل آغاز شد. در يك سو سپاهى اندك، جان بر كف و خدا خواه و
در سوى ديگر انبوهى انسان نماى درنده دنيا طلب. نيم روزى جنگ ادامه داشت و جز تنى چند
از ياران امام، بقيه شهيد شدند، ساعتى بعد از اداى فريضه نماز ظهر در ميدان نبرد، همه
ياران امام شهيد شدند و آن بزرگوار تنها ماند. امام سجاد نتوانست بر تنهايى پدر تاب
آورد، با سختى از خيمه خارج شد تا به يارى پدر رود و عمهاش ام كلثوم به سختى مانع
او بود.
امام سجاد مىفرمود:
«عمه جان مرا رها كن تا در ركاب فرزند رسول خدا بجنگم.»
اى ام كلثوم او را بگير تا زمين از نسل آل پيامبر (ص)
خالى نماند.
بنابر نقلى امام باوجود كسالت شديد درجنگ شركت كرد و جنگيد
تا مجروح شد. «2»
امام حسين (ع) براى آخرين وداع به خيمه آمد و در حالى
كه خون از جراحتهاى بدنش فواره مىزد، فرزندش را در آغوش فشرد و اسرار امامت را به
او سپرد و خاطر نشان ساخت كه كتب علم امامت و مصاحف و سلاح رسول خدا را به ام سلمه-
همسر پيامبر (ص)- سپرده و سفارش كرده كه آنها را بدو بسپارد و با فرزند وداع كرد و
بعضى وصايا و نوشتههاى مخصوص امامت را كه با او بود به دختر بزرگش فاطمه (ع) سپرد
تا حفظ كند و بعد از رفع خطر به برادرش تحويل دهد. «3»
علت اينكه امام حسين عليه السلام ودايع را به خود امام
سجاد (ع) نمىسپارد، اين
نام کتاب : زندگی امام سجاد نویسنده : رفیعی، علی جلد : 1 صفحه : 52