نام کتاب : تاریخ زندگانی امام هادی نویسنده : رفیعی، علی جلد : 1 صفحه : 27
ممتاز آن گرامى نزد خداى متعال مىباشد، زود مستجاب شدن
دعاى آن حضرت است.
مورّخان و محدّثان، رويدادها و موارد زيادى از استجابت
دعاى امام نقى عليه السلام نقل كردهاند كه در اينجا به يك مورد آن بسنده مىكنيم.
[1]
شخصى به نام منصورى از عموى پدرش نقل كرده، مىگويد: خدمت
امام هادى عليه السلام رسيدم، عرض كردم: سرورم! اين مرد- يعنى متوكّل- مرا بركنار و
روزىام را قطع و مرا آزرده كرده است. اتّهام من اين است كه او متوجّه شده من با شما
ارتباط دارم.
سپس از امام عليه السلام خواستم تا درباره من نزد متوكّل
وساطت كند. امام عليه السلام فرمود: إن شاءاللَّه حقوق تو را ادا خواهد كرد.
چون شب فرا رسيد فرستادگان متوكّل يكى پس از ديگرى درِ
خانه مرا زدند. من آماده شدم و با شتاب نزد متوكّل رفتم. وقتى به درِ كاخ رسيدم ديدم
فتح بن خاقان- وزير متوكّل- جلوى در كاخ ايستاده و از من استقبال كرد و گفت: چرا دير
كردى؟ اين مرد (متوكّل) مرا خسته كرد از بس سراغ تو را از من گرفت. بعد مرا به حضور
متوكّل برد. خليفه با چهره متبسّم و گشاده مرا پذيرفت و خطاب به من گفت: اى ابوموسى!
ما از تو غفلت مىكنيم، تو هم ما را به فراموشى سپردهاى! نزد ما چه دارى؟
من، نيازمنديها و مقرّرى كه بريده بودند همه را به اطّلاع
متوكّل رساندم. خليفه دستور داد تا دو برابر آنها را به من بپردازند و من خوشحال از
نزد متوكّل بازگشتم.
به هنگام بازگشت، رو به فتح كردم و گفت: آيا على بن محمّد
به عهد خود وفا كرد (و نزد متوكّل آمد)؟ گفت: نه. پرسيدم: آيا نامهاى نوشت؟ فتح گفت:
خير.
من رفتم و فتح در پى من شتافت و گفت: من ترديدى ندارم
كه تو از او- يعنى امام هادى عليه السلام- درخواست كردهاى تا دعا كند؛ از طرف من نيز
از آن حضرت التماس دعا كن.
من به حضور امام عليه السلام رسيدم. امام عليه السلام
فرمود: اى ابوموسى! چهره، چهره خوشحالى و رضايت است. عرض كردم به بركت شما، سرورم!
ولى آنان به من گفتند شما آنجا
[1] - نمونهها و موارد ديگر به مناسبت در درسهاى بعدى
خواهد آمد
نام کتاب : تاریخ زندگانی امام هادی نویسنده : رفیعی، علی جلد : 1 صفحه : 27