responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : ---    جلد : 3  صفحه : 197

دانش، زهد و پارسایی همراه با تواضع و چشم پوشی از دنیا نظیر نداشت. ریاست بر قاریان و پیشوایی تجوید و درست خوانی قرآن به او منتهی شده بود. ابن هذیل در 93 سالگی درگذشت. 3

 

اسدالدین شیرکوه

 

شیرکوه بن شادی بن مروان، اسدالدین، عموی سلطان صلاح الدین یوسف. در سال 558ق، شاوربن مجیر سعدی از نورالدین محمود، حاکم سرزمین شام (دمشق و حلب)، یاری طلبید تا در مقابل دشمنش ضرغام بن عامر لخمی، او را یاری دهد. نورالدین سپاهی را به فرماندهی اسدالدین شیرکوه به مصر فرستاد و در نبردی با ضرغام در سال 559ق ضرغام به قتل رسید. شاور به وزارت بازگشت و شیرکوه نیز پس از اتمام مأموریتش به دمشق برگشت. شاور خودکامگی پیش گرفت و بدون دخالت عاضد، خلیفه فاطمی، قدرت را در دست گرفت و به مراسله با صلیبیان پرداخت تا از او پشتیبانی کنند. عاضد از نورالدین درخواست کمک می کند و او سپاهی به فرماندهی شیرکوه و برادرزاده اش، صلاح الدین، برای بار دوم به یاری او می فرستد. اسدالدین وارد مصر می شود و بر شاور پیروز شده و او را می کشد و اسدالدین پست وزارت را به عهده می گیرد و عاضد، او را به ملک منصور ملقب می کند؛ ولی دیری نمی پاید شیرکوه (اسدالدین) در می گذرد و در قاهره به خاک سپرده می شود و برادرزاده اش، صلاح الدین، به وزارت می رسد. 4

 

حمیدبن مالک کنانی

 

ابوالغنایم، حمیدبن مالک بن مغیث بن نصربن منقذ کنانی از آل منقذ امرای قلعه شیزر. وی در شیزر متولد شد و در آنجا نشوونمو یافت؛ سپس به دمشق نقل مکان کرد و در آنجا سکونت گزید و از دبیران سپاه بود. او فردی پاکدامن، دلاور و حافظ قرآن بود و اشعار غنایی لطیف و آسان دارد. از اشعار او در توصیف باده این است:

 

«بسا باده ای که چونان اشک عاشق صاف و زلال است؛ نزدیک است در جام هنگام نوشیدن شعله ور شود. حباب بر بالای آن درحالی که باده ته نشین شده است، چون سیمی است که در زیر آن زر باشد».

 

در توصیف دمشق می گوید:

 

«غیر از دمشق برای دیدارکنندگان جایگاهی نیست و ساکنان آن در روی زمین مانند ندارند. همه جای دمشق تفرجگاه است، و همه مردم در حوادث روزگار همتا و دوستند. اگرچه مردم آن از نظر فامیلی و خویشاوندی از من دورند، در دوستی برادران منند». 5

 

شاور سعدی

 

ابوشجاع شاوربن مجیربن نزار سعدی. نسب وی به حارث بن ابی ذؤیب عبداللّه، پدر حلیمه سعدیه (دایه پیامبر که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را با دخترش شیماشیر می داد) می رسد. صالح بن رزّیک، وزیر عاضد فاطمی ولایت بر صعید اعلی در نواحی مصر را به او واگذار کرد که این منصب بعد از وزارت، از مهم ترین مناصب به شمار می رفت. او چون فردی کاردان و باکفایت بود، رضایت رعیت و بزرگان عرب و غیرعرب را به دست آورد. پس از درگذشت وزیر طلایع بن رزّیک، پسرش عادل بن رزّیک به وزارت رسید و شاور را عزل کرد. شاور با انبوهی از سیاهان و اعراب به قاهره روی آورد. عادل رزّیک از آنجا بگریخت. شاور کسی را به تعقیب او فرستاد و پس از دستگیری در سال 557ق او را به قتل رساند. شاور پست وزارت را تصاحب کرد و خود به طور مستقل بدون دخالت عاضد قدرت را در اختیار گرفت و به امیرالجیوش ملقب شد. چون امیر ضرغام بن عامر لخمی که از یاران عادل بود، از کشته شدن عادل رزّیک آگاه شد، بر ضد شاور شورش کرد و او را از قاهره بیرون راند و در سال 558ق ضرغام بر تخت وزارت نشست. شاور به دمشق رفت و به نورالدین محمودبن زنگی پناهنده شد. نورالدین سپاهی به فرماندهی اسدالدین شیرکوه و برادرزاده اش، صلاح الدین، به همراه او فرستاد و چون وارد مصر شد، ضرغام به نبرد با او پرداخت که در نتیجه ضرغام در معرکه جنگ کشته شد. سرش را از تن جدا کرده و در قاهره بگرداندند. این رخداد در سال 559ق بود. شاور به وزارت بازگشت و قدرت را در دست گرفت و اسدالدین به دمشق برگشت و چون شاور در منصب وزارت مستقر و پابرجا شد، از بیم چیرگی نورالدین بر مصر، به آموری، پادشاه بیت المقدس، نامه نوشت و او را به مصر دعوت کرد و او در رأس سپاهی وارد مصر شد. عاضد، خلیفه فاطمی، از نورالدین کمک طلبید. او دگربار سپاهی به فرماندهی اسدالدین شیرکوه به همراه برادرزاده اش، صلاح الدین، به مصر فرستاد. چون اسدالدین وارد مصر شد، آموری آنجا را ترک کرد و به بیت المقدس بازگشت. عاضد، اسدالدین را گرامی داشت و بر او خلعت پوشاند. صلاح الدین نیز، شاور را دستگیر کرده و مقابل قبر امام الشافعی به قتل رساند و سرش را نزد عاضد فرستاد و اسدالدین منصب وزارت را به عهده گرفت و پس از او، وزارت به صلاح الدین رسید. 6

 

پی نوشت ها:

 

[1] جمعه اول محرم 564ق / 14 اکتبر 1168م؛ چهارشنبه اول ربیع الثانی 564ق / اول ژانویه 1169م.

 

[2] الوافی بالوفیات، ج1، ص351؛ تاریخ الفکرالاندلسی، ص178؛ فروخ، تاریخ الادب العربی، ج5، ص386؛ الاعلام، ج6، ص186.

 

[3] العبر، ج4، ص185؛ شذرات الذهب، ج4، ص213.

 

[4] النجوم الزاهره، ج5، ص387؛ وفیات الاعیان، ج2، ص479؛ اعلام النبلاء، ج4،

نام کتاب : رویدادهای تاریخ اسلام نویسنده : ---    جلد : 3  صفحه : 197
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست